سنگ صبور

خدایا در تمام مراحل زندگی کمک حالمان باش

داستان زیارتگاه حمال در تبریز .....

زیارتگاهی در تبریز به نام زیارتگاه حمال ...

 

 

ادامه مطلب...
۰۵ مهر ۹۸ ، ۱۳:۰۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

وحید قلیچ دروازه بان سابق پرسپولیس دارد مکانیکی میکند ....

وحید قلیچ به چه جرمی محکوم شد که باید این گونه با او برخورد شود ؟؟؟

شرم آور است .دشمنی تا این حد ؟ خدائی هم هست بترسید از قهر او

ادامه مطلب...
۰۵ مهر ۹۸ ، ۱۱:۰۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

گابریل گارسیا مارکز ....

مارکز

ادامه مطلب...
۰۴ مهر ۹۸ ، ۱۴:۴۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

وصیت نامه ی گارسیا مارکز ....

غول ادبیات وگرفتن جایزه ی نوبل به خاطر خلق اثر صد سال تنهائی

ادامه مطلب...
۰۴ مهر ۹۸ ، ۱۴:۰۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

حکایت پادشاه و معماری به نام سمنار ...

 

ادامه مطلب...
۰۳ مهر ۹۸ ، ۱۹:۳۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

حکایت ....

 

ادامه مطلب...
۰۳ مهر ۹۸ ، ۱۹:۱۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

زندگینامه گابریل گارسیا مارکز...

 

ادامه مطلب...
۰۲ مهر ۹۸ ، ۱۵:۱۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

دختر آبی...

 

ر سحر خدایاری بانوی هوادار استقلال که در شبکه‌های اجتماعی به دختر آبی مشهور شده بود،  جلوی دادسرا خودسوزی کرد و متاسفانه درگذشت....

ادامه مطلب...
۰۲ مهر ۹۸ ، ۱۵:۰۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

با سلام:

 

سلام عزیزان من :

عزیزان سپاسگزارم از تک تک شما که این همه به این سایت لطف دارید واقعا شرمنده ام کردید با نظرات خوبتان با این که مدت مدیدی نبودم

امیدوارم بتوانم همانگونه که انتظار  دارید مطالب آموزنده و مفید بگذارم  . در این سایت من از تجربیات پدر بزرگها و مادر بزرگها هم استفاده میکنم و امیدوارم اگر شما هم  از تجربیات بزرگترهایتان  استفاده کرده اید و نتیجه دیده اید برایم بفرستید  با نام خودتان در این سایت به نمایش خواهم گذاشت ...با تشکر فراوان همه تان را به خدای منان میسپارم امیدوارم هر کجا هستید خوب و خوش و سلامت باشید .

با تشکر فراوان

۰۲ مهر ۹۸ ، ۱۴:۵۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

زندگی را میسازیم.....

یک روزگار یک وقتی ...................نه غصه بود نه سختی

میشد نشست تو آفتاب ................در سایه ی درختی

-------

-------خاطره ای از استاد پرویز پرستوئی

یادمه هشت سالم بود :

یه روز از طرف مدرسه بردنمون کارخونه بیسکویت ...ما رو به صف کردن و بردنمون تو کارخونه که تولید بسکویت رو ببینیم

وقتی به قسمتی رسیدیم که دستگاه بیسکویت میداد بیرون خیلی از بچه ها دویدن و بیسکویتهائی که بیرون میومد را خوردند ...ولی من رو حساب تربیتی که شده بودم

میدونستم اونا دارن کار ناپسند و زشتی میکنن واسه همین تو صف موندم

ولی آخرش اونا بیسکویت خورده  بودن و من که قوانین رو رعایت کرده بودم هیچی نصیبم نشده بود

الان 50 سالمه و اون روز گذشت

ولی تجربه اون روز بارها بارها تو زندگیم تکرار شد.

خیلی جاها سعی کردم آدم باشم و یسری چیزا را رعایت کنم

ولی در نهایت من هیچی ندارم و اونائی که برای رسیدن به خواسته شون خیلی چیزها رو زیر پا میزارن از بیسکویت های توی دستشون لذت میبرن

از همون موقه تا الان یکی از سوالای بزرگ زندگیم این بوده و هست که :

خوب بودن و خوب موندن مهمه ؟

یا رسیدن به بیسکویت های زندگیت اونم برای مردمی که تو و ارزشت رو با بیسکویت های توی دستت میسنجن !!

۲۹ شهریور ۹۸ ، ۰۱:۲۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰