سنگ صبور

خدایا در تمام مراحل زندگی کمک حالمان باش

طرح از شما....ساخت از ما -صنایع دستی چوبیشن

Choobition@ را در اینستا دنبال کنید...!


فروش بهترین صنایع دستی برای  شما عزیزان،سفارشات شما نیز پذیرفته میشود

 .............با نازلترین قیمت...........


۰۶ تیر ۹۸ ، ۱۹:۵۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

ای ایران.همیشه سربلند ..

 

 

 

 

۰۸ تیر ۹۷ ، ۲۲:۴۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

برنامه رسمی وبلاگ تایم آف!


با سلام امروز مفتخرم که انتشار رسمی برنامه وبسایتمون رو به شما اطلا بدم!  شما از این به بعد میتونید بجای رفتن توی مرورگر و سرچ کردن اسم ما و سرزدن به سایت محبوبتون‌..وارد برنامه سایت ما توی گوشی اندرویدی تون بشین و به سایت ما سر بزنید!

البته لازم به ذکر است که نسخه ای او اس فعلا اماده نیست و طی چند ماه آینده آماده میشه و فعلا دوستان اندرویدی مون از این قابلیت بهره مند میشن! لطفا با نظراتتون ما رو همراهی کنید......ممنون



 دریافت برای اندروبد


۲۰ دی ۹۶ ، ۲۳:۱۳ ۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

کلوتل ساندرز....

 موسس مرغ کنتاکی ....

 

ادامه مطلب...
۲۵ مرداد ۹۸ ، ۱۴:۴۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

کلاه فضانوردان

فضانورد

 

ادامه مطلب...
۲۵ مرداد ۹۸ ، ۱۴:۱۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

پندی بگیر از ....

حکیم و زن هرزه

 

ادامه مطلب...
۲۵ مرداد ۹۸ ، ۱۳:۳۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

جناب آقای نجقی با دادن ده میلیارد از اعدام رها شد.البته خودشان میگویند نه با وساطت بزرگان کرد .....

 

پول داشته باشی آدم بکشی خون را با پول میخری .کاملا معلوم بود ایشون اعدام نمیشود .بیچاره میترا استاد . نمیدانم چرا این پولها  دست من و شما نیست ؟!

۲۳ مرداد ۹۸ ، ۱۷:۳۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

والرین، امپراتور روم، ....

گالینوس و والرین کوچک فرزندان امپراتور  بودند .

 

ادامه مطلب...
۱۹ مرداد ۹۸ ، ۱۵:۰۰ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

کسی که میخاد سیتی زن امریکا شود باید ....

دو  تابعیته در مباحث سیاسی بدون نگاه جناحی ......

 

کسی که میخواهد سیتی زن آمریکا بشود فرق نمیکند پیر و جوان

 باید جدایی از مراحل قانونی و اداری  وووو     باید سوگندی بخورد و آن سوگند این است که :

                                        متن  سوگند نامه

بدین وسیله من سوگند یاد میکنم نسبت  به هر ان چه تعلق خاطری که قبلا داشتم بگذارم کنار و قسم جدیدم این باشد که:

 

 من ساپورت کنم و دفاع کنم از قانون اساسی و قوانین ایالات متحده ی امریکا در برابر همه ی دشمنان        خارجی و داخلی

 

هر جا که لازم باشد قانون بگوید :

اسلحه دستم بگیرم و از این چیزی که میگویم با اسلحه و تفنگ دفاع کنم . احساس کنم قانونها و قانون اساسی امریکا در  خطر است .

دفاع میکنم ازش با اسلحه

به عنوان یک  غیر نظامی در نیروهای نظامی آمریکا فعالیت خواهم کرد .

من این تعهد را کاملا آزادانه دارم میسپارم . بدون هیچ مشگلی از لحاظ فکری و روان و هیچوقت هم دو درش نخواهم کرد .

 

خدایا کمکم کن به قسمم پایبند باشد .

 

===========

حالا :

بابای این آدم یکی از مدیران یا یکی از مسئولان باشه .....   بچشون باید برای آمریکا و به نفع آمریکا رو در روی ایران بایستد .

چگونه چنین چیزی ممکن است ؟؟؟!!! و چگونه اینان مدیر و مسئول هستند ؟؟؟!!!

آیا چنین چیزی ممکن است ؟ پس چرا ؟

۱۹ مرداد ۹۸ ، ۱۳:۵۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

حکایت دو گدا و سلطان ...

 

ادامه مطلب...
۱۹ مرداد ۹۸ ، ۰۳:۰۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

حکایتی از سلطان محمود غزنوی ...

از کتاب معراج السعاده

 

ادامه مطلب...
۱۹ مرداد ۹۸ ، ۰۲:۲۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

حکایت است که :

میگویند :روزی برای سلطان محمود غزنوی کبکی آوردند که لنگ بود .

فروشنده برای فروشش زر و زیور ی زیاد در خواست میکرد .

سلطان حکمت قیمت زیاد کبک لنگ را جویا شد فروشنده گفت :

وقتی دام پهن میکنیم برای کبکها این کبک را نزدیک دام ها رها میکنیم

آواز خوش سر میدهد و کبکهای دیگر به سراغش میایند و در این موقع در دام گرفتار میشوند .

هر بارکه کبک را برای شکار ببریم حتما تعداد زیادی از کبکها را گرفتار دام میکنیم

سلطان محمود امر به خریدن کبک کرد و خواستار کبک شد .

چون قیمت را به فروشنده دادند و کبک را به سلطان

سلطان تیغی برگردن کبک لنگ زد و سرش را جدا کرد

فروشنده ناباورانه سر قطع شده و تن بی جان کبک را میدید گفت :

این کبک را چرا سر بریدی ؟

سلطان محمود گفت :

هر کس ملت و قوم خود را بفروشد باید سرش جدا شود .

۱۹ مرداد ۹۸ ، ۰۱:۵۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

نکته ی آموزنده ...

سگی از کنار شیری رد میشد و چون او را خفته دید طنابی آورد و شیر را محکم به درخت بست .

شیر بیدار که شد سعی کرد طناب را باز کنه اما نتوانست .

در همان هنگام خری در حال گذر بود .شیر به خر گفت :

اگر من را از این بند رها کنی نیمی از جنگل را به تو میدهم .

خر ابتدا تردید کرد بعد طناب را از  دور دستان شیر باز کرد .

شیر چون رهاشد .خود را از خاک و غبار تکاند و به خر گفت :

من به تو  نیمی از جنگل را نمیدهم .

خر با تعجب گفت :

ولی تو قول دادی -----

شیر گفت :

من به تو تمام جنگل را میدهم زیرا :

در جنگلی که شیران را سگان به بند کشند و خران برهانند دیگر ارزش زندگی کردن ندارد

۱۹ مرداد ۹۸ ، ۰۱:۴۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰